تبليغاتX
حرفهای خودمانی

 

لحظه ی شیرینی که به تو دل بستم

                                از تو پرسیدم  تو منی یا من تو

                                                      و تو گفتی هر دو

من به تو پیوستم گفتم ای کاش پناهم باشی

                   همه جا و همه وقت دست تو در دستم

                     تکیه گاهم باشی

و تو گفتی

 هستم تا نفس هست کنارت هستم!!!!!

 

یا حق

دختر تیر

 

+ نوشته شده توسط ما2نفر در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 11:6 |
سلام

گفتم که بر میگردیم اخه دختره تیرو دوست دارم

از تسلییتتم ممنون دختر تیر.

آقایون و خانمهای محترم رووشوونو بر گردوونن  با همسرم کار دارم داخل پرانتز   

       (( میبوسمت عزیزم))

خوب حالا ادامشو بخونیم

راستی چرا کسی دیگه بما سر نمیزنه؟؟؟؟؟؟

یه مدت نبودیم از یاد رفتیم؟؟

منتظریما

راستی ۷شهریور ۴۰ مادرمه خوشال میشم تشریف بیارین

فاتحه یادتون نره

مرسی

بای

پسر شهریور

+ نوشته شده توسط ما2نفر در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت 11:51 |
خیلی دلم گرفته!!!!!!!!پسر شهریور غمگینه....سیاه پوش شده!!!!!!وای خدای من باورم نمیشه!!!!!!این انصاف نیست اصلا.....خدایا بهش صبر بشه!!!!!!!!!!می دونم سخته...دردناکه....چرا پسر شهریور....همین الان خبر رو شنیدم...هرچند به من نگفت....هرچند نخواست منو تو غم خودش شریک بدونه!!!!!!!!!!هرچند نخواست مثل گذشته با هم و غمخوار هم باشیم!!!!!!ولی چه اون بخواد و چه نخواد من غم خوارشم!!!!!!!

بچه ها مامان پسر شهریور فوت کردن.........وقتی شنیدم خیلی داغون شدم...هیچی نمی تونم بگم....فقط واسش دعا کنید...هم واسه پسر شهریور و خانواده اش....هم واسه مامانش........

روحش شاد و یادش گرامی.....

فاتحه یادتون نره!!!!!!!!!!!!

پسر شهریور مواظب خودت باش!!!!!!!!!!!!!!!!

 

یا حق

دختر تیر

+ نوشته شده توسط ما2نفر در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 11:32 |

چقدر سخته توو چشمای کسی که تمامه عشقت رو دزدید و بجاش یه زخم همیشگی روو قلبت هدیه داد زل بزنیو بجای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی هنوزم دوسش داری.

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یکبار زیر آوار غرورش تمام وجودت له شده.

چقدر سخته توو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی بجز سلام نتونی بگی.

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری.

چقدر سخته گل آرزوهاتو توو باغ دیگری ببینی و هزار بار توو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی: (( گل من باغچه نو مبارک ))

دختر تیر

+ نوشته شده توسط ما2نفر در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 19:47 |
 

خیلیه آدم بدونه یکی هست که ادعا می کنه همیشه کنارشه و همیشه می گه که دلتو نمی شکنه و

کنارت میمونه....خیلیه که بدونه یکی هست که از با هم بودن حرف می زنه ولی هنوز نمی دونه که

معنی یکی شدن چیه.........خیلیه بدونی که یکی هست که ادعا می کنه تنهات نمی ذاره ولی باز با

وجودش احساس تنهایی بیشتری کنی.....خیلیه اگه طرف مقابلت بهت بگه هیچ  وقت دلتو نمی شکنه

ولی همیشه دلتو بشکنه......دل شکستن کار راحتیه......خیلی راحت ولی بعدش ..............هیچی رو

نمی شه عوض کرد حداقل واسه من..................۵  ماهه که دوستیمون باهم بعد از یکی ۲ سال 

شناخت شروع شده و توی این ۵  ماه من شکستم.........خرد شدم........فکر کردم وقتی به یکی تکیه

کنم همه چی حله....با همه ی بدبینی که نسبت به مردا داشتم دستمو گذاشتم توی دستات تا پا به

پای هم حرکت کنیم....هردفعه که جلو رفتیم یه زیر پایی بهم زدی....بلند شدم.....ناراحت و

خسته................ادامه دادم............ولی یه زیر پایی دیگه............شکستم و شکستم تا رسیدم به

اینجا.........حالا دیگه کوچکترین احساسی نسبت بهت ندارم...دیگه اون صدایی که بهت گفتم آرومم می

کنه واسم جز ناراحتی چیز دیگه ای نداره........  حالا بیشتر از همیشه احساس تنهایی می کنم.....

....تمام وجودم پر شده از کینه و ناراحتی که هر روز با گذشت زمان بیشتر و بیشتر میشه.....نمی

دونم ....خیلی ناراحتم....خیلی....می دونم وقتی این متن رو بخونی اگه با هم توی نت نباشیم گوشی

رو ورمیداری و زنگ می زنی و میگی این حرفا یعنی چی.....میگی آره ببخشید اشتباه کردم.......بازم

مثل همیشه.ولی پسر شهریور نه تنها نمی تونم چیزی رو فراموش کنم بلکه همه چیز هر روز واسم پر

رنگ تر میشه......و این رنجه.....بهم گفتی عوض میشی ولی.......نمی تونم ببخشمت .....هیچ

وقت......

هیچ وقت

 

یا حق

                                      دختر تیر

+ نوشته شده توسط ما2نفر در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت 18:53 |
سلام سلام

یک خبره مهم

( ( آتش بس شد ) )  

از همتون ممنون که بهمون لطف دارین.اما چرا از من طرفداری نکردین

بابا نیلو خواهرمه.کوچمولوو.الانم مریضه به خاطره کاری که من خواستم 

حالا میرسیم به ماده های آتش بس:

منو جوجو (( دختر تیرو میگما.آخه بهش میگم جوجو )) به همدیگه قول دادیم که همدیگرو بیشتر درک کنیمو زود قضاوت نکنیم.

هوای همو بیشتر داشته باشیمو زودی ناراحت نشیم از همدیگه.

به همدیگه فرصت دادیم.شاید یه ماه  شایدم بیشتر. یعنی تاهر وقت لازم باشه.

برامون دعا کنید.

این گلها تقدیم به شما و جوجوی خوبه خودم

(( شلوغ نکنین به همه یکی میرسه زیاده اما به دلیله پارتی بازی باید به جوجو چندتا برسه ها ))
جوجو دوستت دارم اصلا واست کل گلهای دنیارو میارم 

یا حق

پسر شهریور

 

+ نوشته شده توسط ما2نفر در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 21:3 |
نمی دونم چرا پسر شهریور هیچ وقت نمی خواد یاد بگیره؟

نمی خواد یاد بگیره که دوست داشتن فقط حرف نیست ....عمل کردنه

نمی خواد یاد بگیره عشق این چیزا نیست.............

نمی خواد منو درک کنه....منو بفهمه

هیچ وقت چیز زیادی ازش نخواستم..................

پسر شهریور می دونی حرفات و اشکای دیشب من... منو یاد چی انداخت؟

یاد اون یه ماهی که تهران بودی.....یاد همه ی اون کارا همه ی اون حرفا....همه ی اون بی اهمیتی

ها......مخصوصا روزی که به خاطر اون موضوع که واسم پیش اومده بود و شب و روز کارم شده بود گریه و

زمانی که خواستم پیشم باشی نبودی.....(یادت اومد؟همون روزی که قرار بود بهم زنگ بزنی و با نیلوفر

رفتی بیرون)

یاد موقعی که افتادم که قرار بود از هم جدا شیم ....من پای تلفن گریه می کردم و تو بی اهمیت

خداحافظی کردی و رفتی خرید..........

یه بار هم بهت گفتم که من گذشته رو یه همین راحتی فراموش نمی کنم مخصوصا اگه بعضی از کارا

باعث شه که اونا دوباره واسم یاد آوری شه.....

پسر شهریور

با همه ی اون موضوعات که ازت دلگیر بودم باز سعی کردم هیچ چیز رو به روت نیارم ولی حرفا و اشکای

دیشب........و چند شب پیش که توی پست قبلی هم نوشتم بهم اجازه نمی ده که ادامه بدم......منم

واسه خودم غرور و شخصیتی دارم.........

بچه ها سعی کنید مارو کم کم فراموش کنید.........

یا حق

                                   دختر تیر

+ نوشته شده توسط ما2نفر در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 12:46 |
ناراحتم خیلی

از پسر شهریور

به خاطر خیلی رفتاهایی که انجام می ده و .............

خودش می دونه چی می گم.................

فراموش نمی کنم...........

ولی پسر شهریور یادت باشه:

هیچ کس لیاقت اشکای تو رو نداره و کسی هم که لیاقت اشکای تو رو داشته باشه اشکت رو در نمیاره

(قابل توجه پسر شهریور)

من فراموش نمی کنم اون شب رو... اون حرفا رو و اون اشکام رو..............

یادم میمونه

دلم گرفته

یا  حق

                        دختر تیر

+ نوشته شده توسط ما2نفر در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 20:7 |
خواستم هدیه ای برایت بفرستم 

گل گفت: مرا بفرست ، با عطرخود او را شاد سازم گفتم اوخودش گل است

خار گفت:مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم گفتم او آنقدر مهربان است كه دشمن ندارد

بلبل گفت :مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم گفتم نه او خوش صداست

ناگهان صدای قلبم به گوشم رسید ؛ صدای طپش قلبم بود كه می گفت: مرا بفرست تادوستش بدارم

 

(((( دختر تیر دوستت دارم ))))

 

یاحق

                 پسر شهریور

 

+ نوشته شده توسط ما2نفر در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 19:57 |
سلام                  سلام.....

خوب واقعا نمی دونم چی باید بگم......از همتون ممنونم واقعا ممنونم از لطف

همتون .....واقعا نمی دونم چه جوری باید ازتون تشکر کنم............خدا رو شکر حالم

خیلی بهتر شده به لطف دعا های شما....البته چیز خاصی هم نبودا این پسر

شهریور الکی شلوغش کرده

بازم از همتون ممنونم

یا حق

                                       دختر تیر

+ نوشته شده توسط ما2نفر در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 و ساعت 20:2 |